X
تبلیغات
دارم پاک میرم از یادت... - 102
دارم پاک میرم از یادت...
دارم تموم میشم و خودم میدونم که دیگه نیستم

جمعه خواب آلودی بود.نمیدونم از شدت خستگی بود یا شاید بیهوش شده بودم که تا ساعت ۵ بعد از ظهر خوابیدم.اگه مامانم بیدارم نکرده بود بازم جا داشتم که بخوابم.یه خورده پیش مهمونا نشستم و دوباره خواب...فرانک زنگ زد برم پیشش.با اینکه حوصله نداشتم ولی رفتم.فرنوش اومده بود پیشش تا ناخن بکاره...زودی برگشتم خونه.

احساس می کردم که از من دور شدی و حداقل امروز ازم سراغ نمیگیری.ولی در کمال تعجب مثل دیروز مهربون بودی.وقتی مهربونی دیگه هیچی از خدا نمیخوام.فرانک کلی مهمون دعوت کرده تا بیان باغ...

شب مثل آدمایی بودم که گیج شدن و دقیق نمیدونن باید چیکار کنن...فقط دوست داشتم بخوابم.تورو حاجی به زور برده بود دماوند.

بعد از ظهر که بیدار شدم بهت اس دادم منو میبری بهشت زهرا.گفتی بهشت زهرا هم جا شد که هوس کنی.خوب من بعضی وقتا دوست دارم یه سر به اینطور جاها بزنم که وقتی دارم از شدت بی توجهی میمیرم دیگه ترس نداشته باشم.

وقتی غروب جمعه میشه بدترین فکری که عذابم میده رفتن دوباره به سر کاره...

چشم بسته و بدون هیچ فکری دوستت دارم...

 

پ ن:

*مهربونیتو دوست دارم...

*امروز نیز بیهوده گذشت...

 

 

+ تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1392 | ساعت23:58 | نويسنده زهره
|


خودم هستم و خودم.فکر میکردم کنارمی.ولی الان با وجود اینکه اینجا هستی،حست نمیکنم.بودنت داره تموم میشه!!!!!!!!


Pr○.Ғ* Є-м* H○мз

Archive

آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391

links

فرشته زمستانی
دختری از جنس غرور
سرگردان
من و چادرم،خاطره ها
برف
تو را بی انتها من دوست میدارم
به زور عروس شدم !
زردی
دختر
تعبیر خواب
..::♥عکـس هاے پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلکـ ـه♥ ::..
جای ِ خالی ِ یک، ع ش ق
زردی 2

Designed by